شبی در اوج تنهايی ودر يک انتظار سرد

پریشان وپریشان با دلی پر درد

فضای خاطراتم از غروب یک ستاره غرق خون گردید

حصار دیدگانم گشت بارانی، غم ودردم فزون گردید

ودر آن عزلت جانفرسای تنهایی

ودر آبی ترین دریای غمناکی

پرستوی خیالم کرد گذر از خاطرات عشق جانسوزت


 گذر کرد از سیه مویت ،لبانت ،ابروانت ،تیر مژگانت

وشد یادآور زیبایی روزی

که صید من بودنددل ربایان فراوانی

ومن از بین آن گل ها تورا با ساز خوشبختی صدا کردم

سرای ناامیدی را به دشتی از غم واندوه رها کردم

تو با صد عشوه وصدناز مرا بر دام خود کردی

ولی افسوس وصد افسوس که آن عشوه گری گردید داستانی


 چگونه داستانی ؟داستانی دردناک وبی سرانجامی

بلی ،دل را ربودی از کفم رفتی

نمی دانم چرا رفتی ؟خطا کردی؟

مرا در بحر تنهایی رها کردی

وگر من اشتباه کردم گنه کارم

سر پروانه ی دل گر بسوزم من سزاوارم

وبعد رفتنت ناگه دف این دل ترک برداشت

چرا رفتی ؟مگراین دل نوای دیگزی از عشق در سر داشت؟

وشاید دست تقدیر اینست که تنها تا ابد تنهاست 02.gif

زناکامی آغوشت ،تمام هستش اش رویاست

                                                            ((با تشکر از دوست عزيزم ستاره))07.gif

/ 37 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوير

سلام . تنها تا ابد تنهاست ؟ ...

معين تنها

سلام.خوبی.بازم مثل هميشه زيبا نوشتی و مطلبت پر از .........بود.ولی نميدونم من هيچ وقت اول نمی شوم:)) موفق باشی.......آرزومند آرزوهايت نی نی کوچولو

farzaneh

گاهی اوقات چقدر شيرين هست اين ورق زدنهای گذشته وکاهی............

محمود

سلام .. هنوز آپ نکردی ؟؟؟؟؟؟؟

sanaz

salam azizam mesle hamishe ziba bod doset daram abji be fadat movafagh bashi

setareh

سلام نازنينم...چرا اپ نميکنی...منتظر نوشته های زيبات هستم...موفق باشی خواهر گلم

کوير

سلام .خيلی زيبا بود . و چ را اينهمه غمگين ؟!!

mahdi

سلام زيبا بود من آپم