عید اومده عید اومده بهاره/شادی رو به خونمون میاره

 

 

 

دوباره سکوت وصفحه ی سفید برای نوشتن سطری وسوسه ام میکنند

یک روز عادی مثل بقیه روزهای خدابه خاطر دارم که تعطیل بود.

در آن هوای گرم هوایی در سرم نبود

صدای پای اسبی که انگار برای رسیدن به مقصد لحظه شماری میکرد

ودیدن سوارش که گویا نگاهش با دگر آدمها متفاوت بود

نمی دانم چه شد

نمی دانم چند بار برای رد شدن از چشمه تنها من به آب افتاده وتو نم برنداشتی

چند بهار وچند پاییز را چشم برهم زدم

به امید آنکه بمانیم ..

همه گذشنتد چشم بگشا وببین

اما امروز در واپسین لحظه های این سال دیگر به باور رسیدم که ندارمت ودرک کردم که نبودت به از وجودت است

شاد زی مهربانم

من به آرامش رسیدم

امید هست که تو ابتدا بدانی که چه بودی چه کردی و به پشت سرت وراهی که آمدی بنگری وبعد به آرامش رسی.لبخند

 

 

برگ زرد1:سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم

برای وجود نازنینتان در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم

امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانید.قلب

 

 

 

 

التماس دعا

 

 

/ 36 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تینا.

سلام من و یادت میاد؟؟؟؟[سوال]

پارمیدا

سلام نازنین جان وبلاگ قشنگی داری.خیلی جالبه. به وبلاگ منم سر بزن.خوشحالم میکنی. یه سوپرایز برات دارم.خیلی ها طالبش شدن. منتظرتم.نظر یادت نره. مرسی

سايه روشن

سلام [قلب][گل][قلب]()×،^%$#@![قلب][گل][قلب]()×،^%$#@! [قلب][گل][قلب]()×،^%$#@![قلب][گل][قلب]()×،^%$#@! [قلب][گل][قلب]()×،^%$#@![قلب][گل][قلب]()×،^%$#@! [قلب][گل][قلب]()×،^%$#@![قلب][گل][قلب]()×،^%$#@! [قلب][گل][قلب]()×،^%$#@![قلب][گل][قلب]()×،^%$#@! [قلب][گل][قلب]()×،^%$#@![قلب][گل][قلب]()×،^%$#@! زمزمه هایی در سکوت شب به روز شد منتظر حضور گرمت هستم [گل][قلب] برگشتم، با همه آنچه داشتم برگشتم خسته از همه بی‌تفاوتی‌ها خسته از همه لَج بازی‌های کودکانه خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن دلتنگی‌هایم شکل تو شده است، خواب‌هایم بوی تو را می‌دهد دستم شبیه دست‌هایت شده راستی دست‌هایمان چه شکلی بود بال‌بال می‌زدم که برگردم، پرپر می‌شدم که ببینی‌ام همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن و حالا که برگشته‌ام آیا مرا می‌بینی؟ آیا مرا نقاشی می‌کنی؟ آیا برایم باز هم می‌خوانی؟ برگشته‌ام با همه آنچه داشته‌ام نگو نمی‌شناسی‌ام، من شبیه دیروز تواَم

پرویز

[گل]از داشتن دوستان و همراهانی چون شما گرامی بسیار خوشحال و مسرورم. وبلاگ پرویز در یکسالگی خود در پرشین بلاگ از اولین مطلب به تاریخ هشت تیرماه 87با عنوان اخلاق با قرآن تا آخرین پست با عنوان(ندا)تلاش نموده است درحد مقدورات و فضای حاکم لایه ای! ازاندیشه ی خود رابرای تبادل اندیشه و ارتباط با دوستان بزرگوار و مهربان خود به تماشا بگذارد. از همراهی و پیگیری شما عزیز سپاسگزارم و امیدوارم که از این پس نیز بیش از پیش راهنما و مشوق ما باشید.[گل] در این یکسال با مطالبی از این قبیل درخدمت شمابوده ایم: نقدی و سخنی با دکتر سروش نقدی و سخنی با دکتر شریعتی نقدی و سخنی با دکتر بهرام مشیری نقدی و سخنی با استاد مطهری × آشنایی با لهجه ی قمی آشنایی با لهجه ی مشهدی خودمونی ها(1و2و3):شوخی با هنرمندان شخصیت ها و.... × اخلاق با حکیم توس اخلاق با پروین اخلاق با انجیل اخلاق با قرآن × نقد یک باور: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت نقد یک باور: فرمان اقرا و باسواد شدن پیامبر نقد یک باور: نابینا شدن یعقوب در فراق یوسف نقد یک باور: پیامبری کورش و.... [لبخند] parviz

ملیحه

سلام با اجازه واسه لینک

تینا*

باران چون کبوتران بر دانه هایی که روی شیروانی ام ریخته ام فنک میزنند. به روزم مهربون[گل]

محمد

سلااااااااااااااام خوبی نازنین جان؟ مطالب خوبی نوشتی ولی چرا از اول سال تا حالا آپ نکردی؟؟ شاداب باشی[گل][ماچ]

(`·–• مرگ گلبرگهای مريم•–·´)(`·–• Rîmå •–·´)

سلام ابجی نازنین[قلب] خوبی عزیزم؟[قلب] چه خبرا گلم؟[نیشخند] بابا اپ کن دیگه...دلمون تنگ شد واسه حرفای جدیدت[نیشخند] ممنونم که به من سر زدی[ماچ] یه دنیا خوشحالم کردی[چشمک] مخلص اجی....داداشیه گلت[زبان]