آمد از عشق شبی دم زد ورفت            قلب ويران مرا يکسره بر هم زد ورفت02.gif

بر من تشنه در حسرت آب                     ابری  امد ولی نم زد و رفت 02.gif

قله قلب مرا فتح نمود                            قهرمان گشته و پرچم  زد ورفت02.gif

گفتمش يار کجا من چه کنم                    بی وفا يک مژه بر هم زد ورفت 02.gif

/ 10 نظر / 7 بازدید
mahgol

مرسی از اينکه به ديدنمون اومدی عزيزم .وبلاگ فوق العاده ای داری .اميدوارم هوای دلت بهاری باشه ...موفق باشی.

farzaneh

سلام.ممنون از اينکه بهم سرزدی.وبلاگ خوبی داری.انشاءالله هميشه موفق باشي ......عاشق باش و عاشق زندگی کن.دست علی به همرات......

amir

اگه يه پريسکوپ خوب داشته باشی ...به همون يک مژه و رفتنش ...جور ديگه ای نگاه می کنی.

معین تنها

سلام.خوبی.بسيار زيبا بود.ولی چرا غمگين؟؟؟شما می تونين شادی رو وارد زندگيتان کنيد.سعی کنيد هميشه اعتماد به نفس داشته باشيد.اميدوارم هميشه موفق باشی..........ارزومند ارزوهايت نی نی کوچولو

آفتاب

سلام نازنین جان برات آرزوی قشنگ یه خیال بهاری رو دارم در بعداز ظهر داغ یه تابستون که کم کم داره به استقبال فصل برگ ریزون میره هر فصل اونقدر زیباست که گاه قلم عاجز از بیان این همه عظمت و شکوه است فصل پائیز که جای خود داره....ممنون عزیز من که به خونه خودت سر میزنی من خیلی خوشحال میشم از اینکه عزیزانمو میبینم که تلاش میکنن برای اینکه گوشه ای از روح زیبای بشری رو به هر صورت به تصویر بکشن... پیوسته دلت میزبان شادیها و لبخند میهمان لبانت... آفتاب

\:.: تیکه سنگ :.:/

کبوتر دلم بال گشود پر زد و رفت ... دفتر دل مرا چه آسان خط زد و رفت/ همه خاطرات خوب و بد مرا ... چه بی صدا و خموش لب زد و رفت/ بی تفاوت به التماس خيس نگاه ... هر آنچه داشتم به کف زد و رفت/ ‌رنگين کمان نور چشمانم را ... به سفيدی و يکرنگی برف زد و رفت/ در مرگ ويرانگر و آرام خسته دلم... به سوگ ننشست و پر زد و رفت/ هرچه من سوختم و بانگ زدم... در جشن شادی دلش کف زد و رفت/ تمام روشنی چشم دلم به نگاهی... به تاريکی و سياهی شب زد و رفت/ برای خداحافظی اين همه سال... دمی کوتاه آمد و سر زد و رفت/ ............ از نوشته های خودم ... .:|:. روم آهسته از سر راهت / برو دست خدا به همراهت .:|:.

آفتاب

نازنين يه بار ديگه اومدم برای اينکه گفتم ميام برای اينکه از بد قولی خوشم نمياد برای اينکه بهت بگم ميشه تو بهار زندگی به پائيز انديشيدو در خزان عمر به بهار برای اينکه زندگی شده يه بازی که هيچ قاعده خاصی نداره و ما از يهاصل مهم درين بلبشو تبعيت ميکنم از اصل حاکمیت عقل بر احساس اها خوبه و بعضی وقتا خیل لطمه میزنه...نمیدونم بی اصل و بی نظمی هم یه جور نظمه...حتما!! گل من شاد باشی... ((آفتاب))