من از فردای بی تو بی غزل بی يار می ترسم

از اين قسمت از اين تقدير افسونکار می ترسم

تو هم يکروز ترکم می کنی يا نه نمی دانم

ولی از اين شب تار وتن تبدار می ترسم

نگاه سرد وسنگينت مرا له ميکند بس کن

من اين شانه لرزان واين آوار می ترسم

غرورم نذر چشمانت به فريادم برس زيبا

که ار اين سنگلاخ سرد وناهموار می ترسم

کسی ديگر سراغ چشمهايم را نميگيرد

خزان عشق نزديک است ومن بسيار می ترسم

بيا زيبا نگاهم را دخيل چشمهايت کن

من از  فردای بی تو بی غزل بی يار می ترسم

 

         من از فرداي بي تو بي غرل بي يار مي ترسم      

 

ساز تنهايي رو كوك مي كنم....

گفته بودم غم نان فاصله می اندازد

بين ما ودلمان فاصله می اندازد

من غزلواره چشمان تو را می خواهم

دست بی رحم زمان فاصله می اندازد

گرچه معنی رسيدن ويکی گشتن بود

عشق در حد توان فاصله می اندازد

صحبت از قسمت وتقدير نکن می دانم

بين شوريده دلان فاصله می اندازد

بايد از خويش گذشت وغم يکديگر خورد

صحبت سود وزيان فاصله می اندازد

عاقبت راه من وعشق جدا شد از هم

گفته بودم غم نان فاصله می اندازد

 

 

 

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تکنوازنده گیتار شکسته

شب بود و بی صدا من بودمو ستاره ها عاشق بودمو گریان دلتنگ بودمو بی صدا ساده بودمو بی ریا یه نامه بودو یه شا خه گل فاصله بودو نامه ها تو این فاصله ها قلب های عاشق بود تو این نگاهها شعله های عشق بود بازی روزگار منو برد به رویاها انو برد کناره ستاره ها انو برد کناره همه عاشقا من موندمو با گریه ها چه ساده بود عشقه ما چه زیبا بود عشقه ما

mahdi

عشق در حد توان فاصله می اندازد..سلام چيزی نمی تونم بگم فقط اين که می دونم اين فاصله خيلی شيرين هست چون فرهاد جونش را براش داد. ولی ولی بي چاره ما و من که هيچ گاه نه فرهاد بودیم و بودم نه شیرین بود.... مممممم تا بعد

mahdi

تنها که نامه زيبايت را با آن زينت کردی خيلی خيلی سنگين هست من تو را نمی شناسم ولی اگر به آن ايمان داری بدان تو آن چه که به اون رسيدم را پيدا می کنی و آن روز تنهايی تو تو را به اج می رساند. راستی چون نوشتت شعر بود من هم....

صادق و پریسا

با وفا... نميگی آپی خودمون ميايم........ راستی لينک بلاگت رو گذاشتم. توام بزاری هااا

بهزاد تقوی

خیلی زیباست.ولی.چرا .چرا. چرا. برای چی آنقدر.ت. آن را نمیبینی ولی فکرت آن جاست.آن جا کجاست چرا نمیبینی.چرا .چرا.چرا.من تو او آن آنها دیدند یا نه من ندیدم تو ندیدی او ندید آن ندیدو آنها هم ندید .چرا.چرا.چرا........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بــــــــــــــــــــــای

sahel

اين خود ما هستيم که فاصله ميندازيم عشق بهانه است نان بهانه است....زيبا بود ... موفق باشی

setareh

ترسم از شب نيست ... ترسم از نبودن نيست ... ترسم از دلي است که پرده پوشي نميداند ... و زماني که بيهوده بگذرد ... و باز در امتداد شک و دلهره ... اسير وسوسه انديشه هاي خود به راه خود برويم ... راهي که هر لحظه ترس و دلهره ، بر اندام شب ، مي اندازد ...! ترسم از تکرار است .. تکراري سخت سرد ، تکراري که بي تو باشم ... دلم از تکرارم برتو دلهره و غصه ام را دو چندان ميکند ... ! که نکند برايت تکراري را تداعي کنم که خسته از تنم ، ذهنم ، صحبت و ماندنم شوي ...! من از تکراري شدنم ميترسم ...! من از رفتنت ميترسم ... من از نبودنم ... من از صداقتي که بيهوده بگذرد ... ! من از مرگ عشق ميترسم ... من از بي تو بودن ... من از سکوت ميترسم ... من از خسته شدنت ... من از بيهوده بودنم سخت ميترسم ...!

setareh

از فاصله ها پلی خواهم ساخت تا تو ،جنسش همه از مهری طلايی. و برای استوار ماندنش روز و شب در فراخنای تابناکِ آن قدم خواهم زد، از طلوع تا غروب، از غروب تا طلوع.

bahar

واقعا قشنگ بود . اتفاقا منم مدتيه به اين فکر می کنم . که همين غم نان شایدم بهتره بگم دنبال پول وثروت بودن باعث می شه بين آدم ها فاصله بيفته . موفق باشی

mo0sh

سلام خوبی؟ اينم قشنگه مثل خودت قربونت بشم که اینقده نازززززززززززززززززززی